تبليغاتX
باغ پروانه ها
رنگین کمان پاداش کسی است که تا آخرین قطره زیر باران بماند

 

داشتم به تو فکر می کردم

که سر از اين شعر در آوردم

- از ميان اشک ها و کلمه ها

تا تو آمدی و نشستی کنار اين شعر

و اين کلمه های عقيم

چقدر سعی کردند برايت سپيدار شوند

- و رودخانه ای زلال

و تپه های پر از گل

اما باران می باريد

و تو داشتی می رفتی

با تمام خوشبختی ها

سوار بر ترنی که از پشت همين تپه ها

- می گذشت

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 دی1386ساعت 17:31  توسط دریا  | 

 

تو می رفتی و من به یاد آن چشمان همچون دریا کنار بندر اندوه می ماندم و روئیدن گل های غم را در قلبم ، احساس می کردم.

تو می رفتی و من در وحشت شب های تنهایی ، مهتاب را جای تو فرض می کردم

و در من زنده می شد ، غصه کوچ پرستوها و من می ماندم و ره توشه ای بی حاصل تر از کویر بی باران.

تو می رفتی و من در خواب و بیداری مژگان باران خورده چشمان تو را می دیدم و می ماندم با خاطراتی مبهم.

آنگاه از بی قراری در تنهایی خویش ، تو را از او طلب می کردم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 دی1386ساعت 11:39  توسط دریا  |