بگذار آن باشم که با تو در کوهسار گام بر می دارد ،
بگذار آن باشم که با تو در گلزار گل می چیند ،
بگذار کسی باشم که احساس درون با او می گویی ،
بگذار کسی باشم که بی دغدغه با او سخن می گویی ،
بگذار کسی باشم که در غم ، سوی او می آیی ،
بگذار کسی باشم که در شادی با او می خندی ،
بگذار کسی باشم که به او عشق می ورزی.

تقدیم به کسی که همیشه به فکرشم
نیازمند چیزی بودم که باورش کنم ،نگاهت بر من افتاد و باور کردم.
خواهان کسی بودم تا باورش کنم ، خود و رویاهایت را با من تقسیم کردی و باورت کردم.
اماآن چه که به راستی نیازمندش بودم ،باور کردن خود بود.
مرا به دنیای درونت بردیو با اکسیر عشق یاریم کردیو به برکت توست که زنده ام ، لمس می کنم و باور دارم ،کسی ، چیزی یا خود را ...
آری به خاطر وجود توست.

برای امروز و فردا
عهد می بندم
نهایت شادی را به تو هدیه کنم .
عهد می بندم
نه در صداقت تو شک کنم و نه بی اعتماد ،
بلکه حیات تو را با رشد و ژرفای بیشتری غنا بخشم .
عهد می بندم
هرگز تلاش نکنم تا تو را تغییر دهم
بلکه تغییراتی که خود می پذیری ، بپذیرم
و محبت تو را می پذیرم بی آنکه دغدغه فردا داشته باشم ،
چون می دانم
فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت .
ناممکن است که احساس خود را نسبت به تو با واژه ها بیان کنم.
اینها سرشارترین احساساتی هستند که تا کنون داشته ام
با این همه
هنگامی که می خواهم این ها را به تو بگویم و یا بنویسم ،
واژه ها حتی نمی توانند ذره ای از ژرفای احساساتم را بیان کنند.
گر چه نمی توانم جوهر این احساسات شگفت انگیز را بیان کنم ،
می توانم بگویم آن گاه که با توأم چه احساسی دارم.
آن گاه که با توأم ،
احساس پرنده ای را دارم که آزاد و رها در آسمان آبی پرواز می کند.
آن گاه که با توأم ،
چون گلی هستم که گلبرگ های زندگی را شکوفا می کند.
آن گاه که با توأم ،
چون امواج در یا هستم ،
که توفنده و سرکش بر ساحل می کوبند.
آن گاه که با توأم ،
رنگین کمانی پر از توفانم ،
که پر غرور رنگ هایش را نشان می دهد.
آن گاه که با توأم ،
گویی هر آنچه که زیباست ما را در بر گرفته است.
این ها تنها ذره ای ناچیز از احساس والای با تو بودن است.
شاید واژه "عشق" را ساخته اند
تا احساسی چنین عمیق و هزار سو را بیان کند.
اما باز هم این واژه کافی نیست.
با این همه چون هنوز بهترین است
بگذار بگویم و باز بگویم که
بیش از عشق بر تو عاشقم.
راستی عیدتون مبارک
