تبليغاتX
باغ پروانه ها - قلبهای شکسته
رنگین کمان پاداش کسی است که تا آخرین قطره زیر باران بماند

چه کشیده ام زهجرت که کسی خبر ندارد

چه کنم که سوز و سازم به کسی اثر ندارد

می ترسم از جدایی روزگار.

می ترسم از سکوت و تنهایی ؛

از اینکه خاطره ی روزهای با تو بودن را به دوش کشم !

می ترسم با دست خود ، دست و پایم را به زنجیر کشم

و در سرزمین غریب بی تو با دلی شکسته به انتظار روزها بنشینم

و آه کشم چه کنم؟ به چه مشغول کنم ،

دیده و دل را که مدام دل ، تو را می طلبد و دیده ، تو را می خواهد.

پروردگارا!

از آینه ها بخواه که با من مهربان شوند !

از آینه ها بخواه که غبار گناه را از چهره من برگیرند.

ای نازنین ترین عشق !

مقصود دل های غمگین و قلب های شکسته !

در این شب غمناک ،

در این سیاهی محض با تمام احساس ناچیزم تو را با زبان زاری و شرمساری طلب می کنم.

منت بگذار و بنده خویشم بخوان !

نازنینا !

وقتی دلم تنها می شود ،

وقتی قصه ها مثل سنگ از آسمان تاریک دلم خیال باریدن دارند فقط با ذکر نام توست که

به ساحل آرام زندگی می رسم.

پروردگارا !

دوست دارم دست های بی نصیب و گناهکارم را به سوی تو دراز کنم.

یقین دارم که دست های ناتوانم را به گرمی خواهی فشرد

زیرا قناری ها و شب بوها به من گفته اند که تو همه را دوست داری و بندگان زار و گناهکار را از بارگاه کبریایی ات نمی رانی !

من چشم به راه مغفرت و عنایتت می مانم تا همیشه دنیا.

چون عاشقی که هیچ گاه از معشوق خویش چشم برنمی دارد.

آنگونه که سر بر کویت می مالم ... تا همیشه ی دنیا ... تا همیشه ی عشق ... تا همیشه بودن.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 بهمن1386ساعت 18:24  توسط دریا  |